احمد بن محمد ميبدى
113
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
به كار خير چه توان بودى ؟ . . پس آن بنده كه در طاعت منّت بر خداى مىنهد از آنست كه راه بندگى گم كرده به طاعت خود را وزن مىنهد و آن را بزرگ مىبيند ، و نظر دل و ديده از آن برنمىگرداند ! پس صدقههاى خويش را با منّت بر درويش تباه مكنيد . لطيفه : يكى از عارفان مشهور گويد : فقر را براى فروتنى در برابر خدا و مرگ را براى اشتياق بسوى خدا و بيمارى را براى كفّارهء گناهان دوست دارم ! 267 - أَنْفِقُوا مِنْ طَيِّباتِ ما كَسَبْتُمْ . . تا آخر آيه . به زبان اشارت اين خطاب به جوانمردان طريقت است چه اگر ديگران تحصيل مال كردند ، ايشان تصفيهء حال جستند ، ديگران به خرج مال به نعيم و ناز بهشت رسيدند و ايشان به انفاق حال ، نسيم وصال حق يافتند ، اگر جويندهء بهشت ، تا طيّبات كسب خويش انفاق نكند به بهشت نمىرسد ، پس جويندهء حق اولىتر ، كه تا كسب احوال و طيّبات اعمال در نبازد به حق نرسد ! و باختن احوال و اعمال نه آنست كه نيارد و نگزارد بلكه بيارد و بگزارد ، اگر عمل ثقلين در آرد ، در آن ننگرد و آرامگاه و تكيهگاه خويش نسازد و بر طاعت خويش بيش از آن ترسد كه گناه كار بر گناه خويش ! تا غرور پندار در راه وى نيايد و راه بر او نزند ! وى را نتوان يافت به تسبيح و نماز * تا بتكده از بتان تو خالى نكنى ! 268 - الشَّيْطانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَ يَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشاءِ وَ اللَّهُ يَعِدُكُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ . آيه . شيطان كه خود تهىدست و فقير است بشما وعدهء فقر مىدهد و البته او همان دهد كه خود دارد ، چه خود خرمن سوخته است ، ديگران را خرمن سوخته خواهد ! و لكن خداوند كه آمرزگار و بندهنواز است وعدهء معرفت و كرم دهد ، آرى هركس آن كند كه سزاوار و شايستهء او است ، شيطان شما را بر حرص و رغبت دنيا مىخواهد ، و اين به حقيقت ، ندارى و درويشى و تنگدستى است و خداوند بر قناعت و طلب عقبى مىخواند و اين عين توانگرى است ، و چه توانگرى به از اينكه در دنيا قانع و از مردم بىنياز بود ! و به دل با حق همراز ؟ شيخ انصارى گفت : توانگرى به سه چيز است توانگرى مال ، توانگرى خوى ، توانگرى دل ، توانگرى مال سه چيز است : آنچه حلال است محنت و آنچه حرام است لعنت و آنچه افزونى است عقوبت . توانگرى خوى سه چيز است : خرسندى ، خشنودى ، جوانمردى ، و توانگرى دل سه چيز است : همّتى بالاتر از دنيا ، مرادى بهتر از عقبى ، اشتياقى به ديدار مولى ! 269 - يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَنْ يَشاءُ . آيه . گفتهاند : حكمت را حقيقتى است و ثمرتى ، حقيقت حكمت شناختن كارى است به گونهء شايستهء آن كار و نهادن چيزى است بر جاى خود آن چيز و شناخت هركس در قالب خود آن كس است ، و بديدن آخر هر سخن از ديدن اول آن ، و شناختن باطن هر سخن از ظاهر آن . و ثمرهء حكمت نگاه داشتن موازنه ميان شفقت و مداهنه است در معاملات با مردم ، و نگاه داشتن موازنه ميان بيم و اميد در معاملهء با خود ، و نگاه داشتن موازنهء ميان هيبت و انس در معاملهء با حق ! نيز گفتهاند : حكمت نورى است كه چون شعاع آن بر تو زند ، زبان به ذكر بيارايد و دل به صواب فكر آسايش دهد و اركان بدن به حركت صواب زينت دهد ، چون سخن گويد به حكمت گويد ، دلها ربايد و جانها صيد كند ، فكرى كه كند به حكمت كند ، با بال حكمت چون باز به پرواز آيد و در ملكوت اعلا جولان كند و جز در حضرت احديّت آشيان نسازد !